ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

279

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

بيشتر مواردى كه كان به كار مىرود ناقصه است مانند اين سخن حق تعالى : إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ « 29 » . 3 - كان خالى از دلالت بر حدث ويا زمان باشد ، مانند قول شاعر : وعلى كان المسومة العراب « 30 » كان زايده است وتقدير كلام على المسمومة العراب است . پس از دانستن معاني كان وموارد استعمال آن بدان كه كائن به چيزى گفته مىشود كه نبوده ووجود يافته است وچون آن شيء ، ذات مقدس حق تعالى مىباشد وذات حق منزه از زمان است ، بنا بر اين محال است كه مقصود از كائن در عبارت امام ( ع ) ( كون ) دلالت كننده بر زمان باشد وچون حضرت فرموده‌اند كائن لا عن حدث محال است كه ( كون ) دلالت كننده بر حدث كه همان مسبوقيت به عدم است باشد با توجّه به بطلان اين كه بودن خداوند مستلزم زمان ومسبوقيّت به عدم باشد . بنا بر اين كائن جز بر وجود خالى از زمان وحدث دلالت نمىكند وبه همين معناست گفتهء حق تعالى : وَكانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً * « 31 » ومانند فرمودهء حضرت رسول ( ص ) : كان اللّه ولا شيء يعنى خدا بود در حالي كه هيچ چيز نبود . شرح كلام حضرت كه فرمود : موجود لا عن عدم ، مقصود اين است كه وجود خداوند حادث نيست . توضيح اين كه موجود از آن جهت كه موجود است ، يا وجودش مسبوق به عدم وحاصل از عدم مىباشد كه چنين موجودى را حادث مىگويند ، يا مسبوق به عدم وحامل از آن نيست ، چنين موجودى را قديم مىگويند . اثبات اين حقيقت كه خداوند وجود مسبوق به عدم نيست بدين شرح است : اگر خداوند حادث باشد ممكن خواهد بود واگر ممكن باشد

--> ( 29 ) سورهء نحل ( 16 ) : آيهء ( 120 ) : إبراهيم به ( تنهايى ) يك امّت بود مطيع فرمان خدا ( 30 ) اسبهاى پسران بنى بكر بر اسبهاى نشان‌دار عرب كه در چراگاه رهانيد برترى دارد . ( 31 ) سورهء نساء ( 4 ) : آيهء ( 96 ) : خدا آمرزنده ومهربان است .